صدای زندگی

سلام!به وبلاگ من خوش اومدید!مقاله،شعر،نمایشنامه یا هر چیزی خواستید بگید براتون میزارم.

مهر و وفا



مهر و وفا

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که برخیالت راه نظر ببندم

گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد خلد خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت مارا به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد

گفتا خموش حافظ کاین این غصه هم سر آید

حافظ


برچسب ها: شعر های زیبا , شهر های حافظ , مهر و وفا , شهر مهر ووفا , شعر , حافظ ,
[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ پنجشنبه 11 آبان 1396 ] [ 15:19 ] [ فاطمه ]

[ ]

چرا مردم قفس را آفریدند؟


چرا مردم قفس را آفریدند؟چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پرواز ها را پر شکستند؟چراآواز ها را سر بریدند؟


پس کشف قفس،پرواز پژمرد سرودن بر لب بلبل گره خورد.

کلاف لاله سر در گم فرو ماند شکفتن در گلوی گل گره خورد.


چرا نیلو فر آواز بلبل به پای میله های سرد پیچید؟

چرا آواز غمگین قناری درون سینه اش از درد پیچید؟


چرا لبخند گل پرپر شد وریخت؟چه شد آن آرزوهای بهاری؟

چرا در پشت میله خط خطی شد صدای صاف آواز قناری؟


چرا لای کتابی،خشک کردند برای یادگاری پیچکی را؟

به دفتر های خود سنجاق کردند پر پروانه و سنجاقکی را؟


خدا پر داد تا پرواز واز باشد گلویی داد تا آواز باشد.

خدا باغ آسمان ها به روی ما همیشه باز باشد.


خدابال وپر وپرواز شان داد ولی مردم درون خود خزیدند.

خدا هفت اسمان باز را ساخت و لی مردم قفس را افریدند.

«به قول پرستو-قیصر امین پور»


برچسب ها: چرا مردم قفس را آفریدند؟ , شعر , شعرزیبا , شعردرباره قفس , ش عر درباره پرنده گان , شعر در مورد قفس , شعر چرا , شعر در مورد پرندگان ,
[ بازدید : 21 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 22 دی 1395 ] [ 18:57 ] [ فاطمه ]

[ ]

اگرنبودی


گرتونبودی بهار سر نمی رسید

گرتونبودی گل نمی شکفت

گرتونبودی آن سیب های سرخ وزرد

به روی برگهای سبز نمی نشت

گرتونبودی آن دانه های ریز

آن دانه های ریز برف

به روی شاخه شاخه درخت

شاخه های خشک نمی نشست

گرتونبودی موجودات عالم

همه مخلوقات عالم

همه رود خانه وآبشار

همه گل ها همه گلزار

همه حیوان همه انسان

همه باغ وهمه درختان

همه لبخند های زیبا

همه چشم های درخشان

همه دنیا که آفریدی

همه در ها که باز کردی

همه دنیا های دنیا

همه آسمان ها ودریا

همه چیز سرنگون می شدند.




برچسب ها: شعر , شعرخدا , به نام خدا , شعر درباره خدا , خدا , شعر درمورد خدا , درباره خدا ,
[ بازدید : 39 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 9 آذر 1395 ] [ 14:04 ] [ فاطمه ]

[ ]

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ ربات اینستاگرام بدنسازی خرید عطر download free movies تهران موزیک
بستن تبلیغات [X]