شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

صدای زندگی

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

از کجا معلوم؟!

یک روز در روستا تنها اسب پیر مردی فرار کرد.

همه گفتند:«چه بد شانسی!»

پیرمرد گفت:«از کجا معلوم؟!»

مدتی بعد اسب پیر مرد با یک گله اسب برگشت.

همه گفتند:«چه خوش شانسی!»

پیرمرد گفت:«از کجا معلوم؟!»

مدتی بعد پسر پیرمرددر حالی که داشت یکی ار اسب ها را رام می کرد از پشت اسب به زمین خورد وپایش شکست.

همه گفتند:«چه بد شانسی!»

پیرمرد گفت:«ازکجامعلوم؟»

چند روز بعد ژاندارم ها به روستا آمدند وهمه ی جوانان رابرای جنگ بردند به غیر از پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.

همه گفتند:«چه خوش شانسی!»

پیرمرد گفت:«ازکجا معلوم؟!»

زندگی ماهم،پراست ازاین «از کجا معلوم»ها.

بایددر همه حال شاکر وامیدوار بود.زیرا از کجا معلوم مشکلات وسختی هایی که ما می کشیم دریچه ای نباشد برای دیدن و حس

کردن خوشبختی؟!

مشکلات آموزگارن معنوی ماهستند،باآن ها درست رفتار کنیم.

از کتاب«ازکجامعلوم؟!»نشرکتاب هفت




این استخوان توست؟سبکبار آمدی

این استخوان توست؟چرا خاک خورده است؟

دستان مهربان تورا خاک خورده است؟

این چکمه های سبز چرا پاره پاره اند؟

آن جانماز سرخ چرا خاک خورده است؟

آن سرزمین که تکه ای از خاک کربلا است

مانند خاطرات شما خاک خورده است

آیینه ی نگاه شما تکه تکه شد

یا زیر خاک مانده ویا خاک خورده است

شعرم به پای روح بلندت نمی رسد

در ساحلی که عطر هوا خاک خورده است

در ساحلی که تا به ابد وامدار توست

از آن شراب سرخ که با خاک خورده است

من خود شنیده ام به خدا لمس کرده ام

نامت جداتن توجدا خاک خورده است

اما تو تا همیشه ی تاریخ زنده ای

باور مکن که خون خدا خاک خورده است

خاک از حضور روشن تو آبرو گرفت

با چشمه ی نگاه زلالت وضو گرفت

این استخوان توست؟ سبکبار آمدی

دیدار شد میسرم ای یار ... آمدی!

«نغمه مستشار نظامی»

چرا مردم قفس را آفریدند؟

چرا مردم قفس را آفریدند؟چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پرواز ها را پر شکستند؟چراآواز ها را سر بریدند؟


پس کشف قفس،پرواز پژمرد سرودن بر لب بلبل گره خورد.

کلاف لاله سر در گم فرو ماند شکفتن در گلوی گل گره خورد.


چرا نیلو فر آواز بلبل به پای میله های سرد پیچید؟

چرا آواز غمگین قناری درون سینه اش از درد پیچید؟


چرا لبخند گل پرپر شد وریخت؟چه شد آن آرزوهای بهاری؟

چرا در پشت میله خط خطی شد صدای صاف آواز قناری؟


چرا لای کتابی،خشک کردند برای یادگاری پیچکی را؟

به دفتر های خود سنجاق کردند پر پروانه و سنجاقکی را؟


خدا پر داد تا پرواز واز باشد گلویی داد تا آواز باشد.

خدا باغ آسمان ها به روی ما همیشه باز باشد.


خدابال وپر وپرواز شان داد ولی مردم درون خود خزیدند.

خدا هفت اسمان باز را ساخت و لی مردم قفس را افریدند.

«به قول پرستو-قیصر امین پور»

انتهای عشق

بایک مداد مشکی

روگل های زرشکی

هزار دفعه نوشتم

تو انتهای عشقی


اگرمن عاشقم...

اگرمن عاشقم عشقم توهستی

اگرمن شاعرم شعرم توهستی

اگرمن یک کتاب کهنه هستم

بدان زیباترین برگم توهستی


دوستت دارم...





اگر دست هایم به اندازه رنگین کمان باز میشد،بهت میگفتم چقدر دوستت دارم.

عشق از نگاه معلم ها.

از معلم هندسه پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:نقطه ای که حول محور نقطه قلب جوان می گردد.

از معلم تاریخ پرسیدند؟عشق چیست؟

گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان است.

از معلم زبان پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:همپای love

از معلم ادبیات پرسیدند:عشق چیست؟

گفت عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن می سوزد.

از معلم ریاضی پرسیدند:عشق چیست؟

گفت تنها عددی است که هر گز تنها نمبی ماند.

ازمعلم فیزیک پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خوئد می کشد.

از معلم انشاء پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.

از معلم ورزش پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:تنها توپی است است که هرگز اوت نمی شود.

از معلم زبان فارسی پرسیدند:عشق چیست؟

گفت تنها کلمه ای است که ماضی ومضارع ندارد.

از معلم زیست پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:تنها میکروبی است که از راه چشم وارد می شود.

از معلم شیمی پرسیدند:عشق چیست؟

گفت:تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد.

واقعا عشق چیست؟

برگرفته از کتاب دانشنامه(مخصوص موبایل)

اگرنبودی

گرتونبودی بهار سر نمی رسید

گرتونبودی گل نمی شکفت

گرتونبودی آن سیب های سرخ وزرد

به روی برگهای سبز نمی نشت

گرتونبودی آن دانه های ریز

آن دانه های ریز برف

به روی شاخه شاخه درخت

شاخه های خشک نمی نشست

گرتونبودی موجودات عالم

همه مخلوقات عالم

همه رود خانه وآبشار

همه گل ها همه گلزار

همه حیوان همه انسان

همه باغ وهمه درختان

همه لبخند های زیبا

همه چشم های درخشان

همه دنیا که آفریدی

همه در ها که باز کردی

همه دنیا های دنیا

همه آسمان ها ودریا

همه چیز سرنگون می شدند.



دهه فجر

((ولفجر))....سوگند برپاوبرجای ازلی خداوند است که نوید بخش پگاه روشن پیروزی در افق جهادامتهاست. ایران ویران بود وایرانی در بند...((اسارت)) آزادبود و ((آزادی)) اسیر....اما..امام آمد و آزادی را از اسارت نجات داد.به اسلام آبرو وبه مسلمانان اعتبار بخشید.به اسکلت ها روح،به اندیشه هاتابندگی،به دلها شهامت،به دیده ها بصیرت وبه زندگی ها جهت داد. ازآمدن امام تا دمیدن خورشید((یوم الله 22بهمن)) ده روز طول کشید.ده روز پرحادثه ولی مبارک ده روز پر اضطراب ولی سرشار از امید ده روز که جدال حق وباطل فرشته ودیو بود.ده روز چشم تاریخ در انتظار لحظه انفجارمانده بودو ((زمان)) گوش به زنگ بود که... صدای انفجار ((الله واکبر))این امت در فضای ایران طنین افکن دوآن ((لحظه موعود)) فرا رسید ((ساعت)) قائم شد و قیامت برپاگشت وکاخ هایی که به قیمت ویرانی کوخ ها برپا شده بودبه دست کوخ نشینان سقوط کرد ومحشری عظیم پدید آمد... چه تماشایی،دیدنی وعبرت آموز!...وجای شهداخالی بود.آنانکه پاسخگویان حسین زمان در کربلای خونیت ایران بودند،طو مار زندگی خود را باخون امضا کردند و نماز سرخ عشق راباسلام شهادت به پایان رساندند. پیروزی انقلاب اسلامی فجری بود که دامن افق ها را روشن ساخت و پرده های ظلمت شرق وغرب را ازهم درید و ایران رانور باران کرد. واین فجر فرخنده انقلاب پایدار خواهدماند و همواره روشن تر خواهد تابید.هر جند کور دلان وخفاشان خناسان نخواهند ونپسندند.



1